جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1626
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
هذا الذى تعرف البطحاء و طائة * و البيت يعرفه و الحل و الحرام « اين مرد كسى است كه ريگها گامهاى او را مىشناسند . كعبه او را مىشناسد . زمينهاى داخل و خارج حرم او را مىشناسند . » هشام بن عبدالملك عصبانى شد و شاعر را در جايى ميان مكه و مدينه زندانى كرد . فرزدق او را هجو كرد و بدون ترس از پايان كار خود ، بنىاميه را مورد حمله قرار داد . از جمله مطالبى كه دربارهء هشام گفته اين شعر است : « سرى كه بر تن دارد سر بزرگان نيست ، چشمى دارد كه كج است و عيوب آن آشكار است ! » آنچه دربارهء ياران خاندان ابيطالب ( ع ) در صدر اسلام گفته شد ، گرچه بسيار اندك بود اما همين مختصر ، تصويرى روشن از حقيقت يارانى است كه جان خود را فدا كردند و به شهادت رسيدند ، و ثابت كردند كه آنان مقياس كرامت انسانى هستند ! اما ياران بنىاميه دو گروه بودند : دستهاى مجذوب رشوه و پول شده بودند . اين دسته ، وجدان خود را به بهاى ناچيزى فروختند . دستهء ديگر به تحمّل پستى و حقارت خو گرفته بودند . اين دسته مىخواستند انتقام كمبودهاى ذاتى و خصلتى و عقدههاى بىشمار خود را بگيرند و پاسخگوى نهادهاى ناپاكى باشند كه در وجودشان ريشه دوانيده بود ! از جمله كسانى كه رشوه جذبشان كرد ، مزدوران ابوسفيان بن حرباند . هر چند مفهوم رشوه در نظرشان متفاوت بود و نوع رشوههايى كه به رشوهگيران پرداخت مىشد و يا وعدههايى كه مىدادند تفاوت مىكرد . دستهاى با بخشش ابوسفيان و يارانش خود را مىفروختند و دستهاى ديگر مانند وحشى حبشى قاتل حمزه ،